ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها؛
خواهی بیا ببخشا، خواهی برو جفا کن.
بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد؛
ای زردروی عاشق تو صبر کن وفا کن.
دردی است غیر مردن آن را دوا نباشد؛
پس من چگونه گویم کان درد را دوا کن؟
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم؛
با دست اشارتم کرد که: «عزم سوی ما کن.»
برگرفته از مقدمه کتاب «گزیدۀ فیه ما فیه»
به قلم دکتر حسین الهی قمشه ای